مرضيه محمدزاده
1467
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از لب چاكچاك تو پيداست * كز نمكراز پير مىآيى * رايت عاشقى ، بدوش سوار * مىرسد خسته ، تشنه ، گردآلود بر لبانش نشسته هرم كوير * چشم در انتظار چشمه و رود * مىرسد مرد ، ليك افسردهست * آتش سينههاى پر فرياد بسته بر آفتاب ، پنجره را * دست پندار « هرچه بادا باد » * گزمگان پليد مىجويند * سايهى مرد را ، به دشنه و تيغ خيل اهريمنان ، كه مىدارند * آب را از لبان تشنه ، دريغ * . . . قاصد كاروان بيدارى * مردهاى قبيله ، در خوابند بازگرد ، اى سوار دريادل * كوفيان پاى بست مردابند * اينك اين مسلم است ، خون آلود * در حصار ددان زشت آئين دستها ، بسته ، و توانش نيست * مىبرندش فراز برج ، به كين * مىرود در ميان جلادان * تا برآيد فراز چوبهى دار مىكند سوى مكه ، مرد خطاب : * « كاى حسين ، اى امام ، اى سردار » * غيرتى نيست كوفه را ، برگرد * بيعتى سست بود ، و بشكستهست آنكه مىكرد دعوت خورشيد * خدمت « شام » را كمر بستهست « 1 » * * * فلك به چهره كشد از حيا نقاب مگر * و گرنه ديد توان اين همه عذاب مگر ؟ به كام فاجعه مىريزد آسمان و زمين * نشسته جغد بر اين خانهى خراب مگر ؟ لهيب تشنگى از كودكان گرفته توان * كرامتى بكند همت سحاب مگر ؟ لبان تشنهى دريا دلان به فرياد است * خداى را ، شده درياچهها ، سراب مگر ؟ نماز عشق چنين غرقه خون نمىخوانند * وضو گرفتهاى از چشم آفتاب مگر ؟ صلوة ظهر و تو در عرش مىكنى پرواز * گرفته دست ملايك ترا ركاب مگر ؟ امير قافله را ، سر ، به چوب نيزه چراست * زمانه لال شد از دادن جواب مگر ؟
--> ( 1 ) - تولد در ميدان ؛ ص 91 - 96 .